
کاش دليلی براي تمام جرم های ناکرده وجود داشت
و آن وقت من سر قفلی تمام اين غم ها ميشدم
دلم برای تو خيلی تنگ است و وجودت از وجودم خيلی دور
تو خيلی ساده نگاهم را فراموش می کنی
و من خيلی سخت تو را به خدا می سپارم
...يادت هست روزهايی که از همه چيز ميگفتيم به غير از جدايی
!!!ولی امروز از همه چيز ميگوييم به غير از پيوستن
چقدر اين زندگی نفرت آور است و شايد وجود تو
مرحم تمام دردهای من ميشد
ولی حيف که تو خود دردی شدی
افزون به تمام دردهايم
من ديگر وجود تو را در هاله ای از ابهام نميخواهم
مسافر روياهای من برو شايد جای ديگری مرحمی پيدا کنی
... ولی من ميمانم
ميمانم تا به تمام کسانی که از عشق ميگويند ثابت کنم
عشق يعنی احساس و احساس يعنی بيچارگی
... آسمون و روز و شبم فرقی نداره
... حالا ديگه من موندم و اين قلب پاره
!!!...خيلی دلم ميخواد ببينمت دوباره
...دلم ميخواد داد بزنم اما نميشه
...دلم ميخواد بخندم و بی تو نميشه
...ميخوام پيشم بمونی تا آخر دنيا
...دنيا ديگه بی تو واسم دنيا نميشه
ميخوام دعا کنم تا عاشقای دنيا
...هرکی به عشقش برسه...اما نميشه
|