
.هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد
.در ميان خنده های تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد
.در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد يادته
بهم گفتی دوسم داری؟ يادته گفتی عاشق منی؟
يادته گفتم آخر تنها ميشم؟ يادته گفتی تنهات نميذارم؟ يادته گفتی هميشه با منی؟
يادته گفتم از ياد آخر ميرم؟ يادته گفتی دلت پيش منه؟ يادته گفتم اينا حرفه همه؟ يادته
گفتی من دوستت دارم؟ يادته گفتم که باور ندارم؟
يادته گفتم اين عشق تا کجاست؟ يادته گفتی تا نفس با ماست؟
يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتی که آره حق دارم؟ حالا ديدی که همش حرف بودفقط؟
حالا فهميدی همش ادعا بود؟ بوی نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم
نيستی ولی با نفسهات گرم ميشم زيبايی چشمانت هنوز افسونم ميکنه
کنارم نيستی ولی چشمانت در چشمانم نقش بسته
صدايت هنوز از خود بی خودم ميکنه کنارم نيستی ولی
جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستی اما من چيزی جز تو ندارم
بعضی عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می كنند
و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك
شروع می شود و در طول زمان استمرارمی يابد
نظرات شما عزیزان:
|